![]()
![]()
![]()
اول و آخر دفترم که دلتنگت شوم؟!
من که دلی نداشتم!
تو آب آوردی و کوزه!
تو دل دادی و دلواپسی!
وگرنه من همان کویر بودم و خاک...
امضایی بزن زیر تمامی تقصیر هایم!
من به بودن محتاج خواهم بود...
![]()
![]()
ولی خوب در اصل یه شروعه
شروع یه سال جدید
تعطیلاتش که واسه من خیلی پر ماجرا بود
یه سریاش ضد حال بود
ولی خوب بیشترش خیلی خوب بود
مخصوصا عروسی داداشم(به قول خودم اخویم)
با دختر داییام کلی خوش گذروندیم
بازم درسو دانشگاه شروع شد
خدا به دادم برسه
![]()
![]()
![]()
دست خودمون هست یا نیست؟
من میگم نیست
چون جدیدا بدون اینکه خودم بخوام و علی رغم تلاشای زیادم برای اینکه این اتفاق نیوفته
احساس میکنم تقریبا اتفاق افتاده و به یه چیزی عادت کردم
به یه اتفاق عادت کردم
به این که نیوفته
ولی واقعا دوست دارم اون اتفاق هر روز واسم تکرار بشه
پ.ن وقتی این مطلبو نوشتم اصلا غمگین و ناراحت نبودما
احساس کردم شاید با خوندنش فکر کنید حالم زیاد خوب نبوده
![]()
![]()
![]()
انقدر این چند روز درگیر بودم کلا یادم رفته بود
تو این یه سال خیلی اتفاقا افتاد
خیلیا اومدن
خیلیا رفتن
کلی دوست خوب اینجا پیدا کردم
با بعضیاشون هنوز رابطه دارم
بعضیام بی معرفت شدن
ولی بد جور عاشق این دنیای مجازی داشتم
تو این یه سال دو بار تصمیم داشتم وبمو حذف کنم
الآن خیلی خوشحالم که اینکارو نکردم
نمیدونم چرا ولی از اینکه وبم یه ساله شده خیلیییییییییییییییییی خوشحالم
خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
اولین تبریکم از طرف خودم
یه سالگیت مبااااااااااااااااااااااااارک
++ممنون از توجهت آقا رضا
حتما این حرفت یادم میمونه
مرسی که واست مهم بود
++من اینجا اکثر نظرارو تایید میکنم
خب هر کس یه شخصیتی داره
نه؟؟؟
![]()
به خاطر چند تا پست آخر که حالم خوب نبود
منم که انتقاد پذیر
به خاطر اینکه دیگه کسیو ناراحت نکنم اونارو برداشتم
بعد اومده تو نظرات نوشته دیووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونه
خب عزیزم من به کدوم سازت برقصم؟
تکلیف منو مشخص کن
بد جور تو دو راهی گیر کردم
![]()
ولی اگه بذاری زیر پات قدت بلند میشه
پ.ن.اومدم با وجدان بازی در بیارم
منبع رو بگم
![]()
البته گوش شیطون کر
فعلا از یه طرف دانشگاه از یه طرفم مهمونی که قراره بیاد حواسمو پرت میکنه
برادر زادم میاد تا با شیرین زبونیاش خوشحالمون کنه
چند روزیه به جای نوشتن خاطرات روزانم تو دفترم
دارم اینجا مینویسم
فقط امیدوارم آرامش قبل از طوفان نباشه
![]()
کلاس بعد از ظهرم همون صبح استادش اسامی رو گرفت
کتاب معرفی کرد
گفت برید تا جلسه بعد
البته همین انتظارم داشتم
یعنی داشتیم
ولی استاد زبانمون عجب اهل دلیه
من یکی که فقط غش میکنم واسه اون دستمال گردنش
کوتوله:دی
پ.ن. در جواب یکی از دوستان هر چند تو پروفایلم هست
رشتم کامپیوتره.از سال دومم رفتم این رشته.یعنی هنرستانیم
![]()
و شاید نتونم روز تولدم آپ کنم
اومدم تا از پشت همین تریبون اعلام کنم پنچشنبه تولدمه
حوصله تولد گرفتن ندارم
یعنی هرچی فکر کردم به این نتیجه رسیدم
خوبیت نداره آدم خودشو انقدر تحویل بگیره
واااللللاااااااااااااااااا
حوصله شکلک گذاشتنم ندارم حتی
چه بی حوصله شدماااا
بیخیال
بای بای
راستی خودم که تولد نگرفتم
حداقل شما بهم تبریک بگید
پیشاپیش حتی
والااااااا
دیگه واقعا بای بای
![]()
![]()
برنامه کلاسامو دیروز از سایت گرفتم
افتضاح بود
با یکی از دوستام که اصلا کلاس مشترک ندارم
تازه هر روزم به غیر از 4شنبه کلاس دارم
کلی حالم گرفته شد
البته بچه ها هستنا
یه 7 نفری باهم توی یه دانشگاهیم
حالا خوبه نزدیکم هست
ولی بازم پنچرم
هیییییییییییییییییییی
![]()
دست نخورده
یه دست سفید
زیر آفتاب برق میزد
یاد ستاره ها افتادم
خوب بود
کلی برف بازی و یه آدم برفی کوچیک و چندتا عکس شدن خاطره های امروز
![]()